شهید سیدکاظم کاظمی
بسم الله الرحمن الرحیم

زندگينامه
در سال 1336 در بخش آرادان شهرستان گرمسار كودكي از سلاله پاك نبياكرم (ص) پا به عرصه هستي نهاد. پدرش مردي كشاورز و زحمتكش بود كه شش سال بعد مجبور شد به شهر گرگان مهاجرت نمايد. كاظم از همان دوران كودكي همدوش پدر به كار و فعاليت پرداخت. در اوج جواني كتابخانه كوچكي به نام حر را تأسيس كرد و بسياري از كتب مذهبي ممنوع را جهت استفاده علاقمندان در آن قرار داد اما متأسفانه ساواك خيلي زود او را دستگير نمود. سيد كاظم پس از اخذ مدرك ديپلم و گرفتن معافيت سربازي به تهران مهاجرت نمود و به آموختن نقشهكشي ساختمان روي آورد. زمانيكه در سازمان تربيتبدني استخدام شد، بار ديگر در فعاليتهاي سياسي شركت نموده و توسط ساواك بازداشت شد. سيد در سال 1355 در آزمون سراسري دانشگاه پذيرفته شد اما به علت داشتن پرونده سياسي دولت از تحصيل او در ايران ممانعت به عمل آورد چندي بعد او به آمريكا مهاجرت كرد و در رشته مهندسي مكانيك ادامه تحصيل داد. او در اين كشور ابتدا در سمت معاون انجمن اسلامي ايالت و مدتي بعد در سمت مسئول انجمن به افشاگري ماهيت رژيم منحوس پهلوي پرداخت و دو مرتبه توسط مأموران آمريكايي دستگير شد. در سال 1358 كاظمي به ايران بازگشت و پس از طي دوره آموزش عالي به عضويت نهاد مقدس سپاه درآمد وي در همين زمان به جبهههاي غرب رفت او در اين ماموريت ضمن تجربه رزمي اطلاعات بسياري درمورد مبارزه با ضد انقلاب به دست آورد. وي بار ديگر در يكي از رشتههاي علوم انساني پذيرفته شد و تلاش خود را مصروف مبارزه با استكبار جهاني در دانشگاه نمود. سپس به همراه برادران سپاه واحد اطلاعات را با تشكيلات منسجمي بنيان نهاد و ضرباتي محكم بر ستون حزب توده زد. كاظمي در اين زمان مسئوليت معاونت سياسي - امنيتي استاندار سيستان و بلوچستان را بر عهده گرفت و عازم جبهههاي نبرد شد، وي چندي بعد به فرماندهي اطلاعات و عضويت در شوراي عالي فرماندهي سپاه منصوب گشت. سرانجام در سحرگاه دوم شهريورماه سال 1364 همزمان با سالروز شهادت امام محمدباقر (ع) در منطقه طلائيه(مجنون) قايق سيد مورد اصابت گلوله توپ قرار گرفت، چند ثانيه بعد پيکر بي جان او در ميان نيزارهاي هور وصالي سرخ را به تصوير کشيد. بر اثر اصابت تركش گلوله توپ در سن 28 سالگی به شهادت رسيد. و پيكر پاكش بر روي آب به سجده افتاد.
اوقات فراغت
«....وقتي به آمريكا رفتم، كمي ناراحت بودم، ايراني زياد بود. ولي آدمهايي كه قابليت دوستي داشته باشند كم بودند، البته خداوند هيچ گاه نعمتهايش را از من دريغ نداشته است. شكر خدا با چند انسان با ايمان و درسخوان آشنا شدهام. از ساعت 7:30 الي 13 كلاس درس دارم، بعدازظهرها را هم درس ميخوانم. البته هفتهاي سه شب نيز در جايي مشغول به كار هستم. تمام برنامه تفريح ما دو چيز است. اول مطالعه، دوم رفتن به مسجد در شب هاي جمعه برنامه آن نماز جماعت و دو ساعت تفسير قرآن و گاهي هم سخنراني كه بسيار مفيد و قابل استفاده است.»
شهادت
روز دوم شهريور بود، هنوز ستارهها در آسمان ميدرخشيدند. آن شب ماه غربت عجيبي داشت. ماه مثل قلب انسان در آبهاي هور ميتپيد. سيد براي بازديد از خطوط مقدم در منطقه طلائيه سوار قايق شد. قايق آرام از ميان نيزارها گذشت. نيروها ساكت در قايق بودند. هرچند دقيقه يكبار صداي انفجاري آرامش هور را بر هم ميزد. كاظمي به مجنون رسيد، وعدگاه عاشقان و ميعادگاه دلشدگان، مجنون دياري كه هرلحظهاش عيد قربان است. ناگهان تركش گلوله توپي بر سرش اصابت كرد. حاجي برخاست دستها را به آسمان گرفت و زير لب زمزمه نمود. الهي ... رزمندهها مات و مبهوت به او نگاه ميكردند. سيد با زانو نشست و پيشانياش را بر كف قايق گذاشت، خون سرخ صورت و گردن كاظمي را پوشاند. او با محاسني خضاب شده به خون به ديدار حق شتافت. قايق آرام و بيصدا پيكر خسته او را با خود برد، نيزارها نيز دست به آسمان بلند كردند، تا غربت دل كاظم را به گوش ما برسانند.
برگرفته از سایت علمی دانشجویان ایران
سلام.به وبلاگ شهیدان خوش آمدید.امیدوارم بتوانم قدم کوچکی در شناساندن شهیدان عزیز کشورمان به شما داشته باشم.خواهش می کنم اگر مطلبی دارید در بخش نظرات بنویسید یا به ایمیل بنده که در بخش پروفایل هست، ارسال کنید.